| انتظار ما از معجزه هزاره سوم |
| ||
| ||
|
| ||
|
"حکیم ابوالقاسم فردوسی"
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود و جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
صحابان او جمله اخیر بودنند همه هر یکی همچو اختر بودنند
ولیکن ازیشان چهار آمدند که در دین حق پایدار آمدند
ابوبکر صدیق شیخ عتیق که بد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بد که قیصر به روم ز سهمش نیاراست خفتن به بوم
سیم، میر عثمان دین دار بود که شرم و حیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رسول سر شیرمردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتاب که آزارشان دوزغ آرد به تاب
"جلال الدین مولوی رومی"
چون محمد یافت آن ملک و نعیم قرص مه را کرد او در دم دو نیم
چون ابوبکر آیت توفیق شد با چنان شه صاحب و صدیق شد
چون عمر شیدای آن معشوق شد حق و باطل را چو، فاروق شد
چون که عثمان، آن را عین گشت نور فایض بود و ذی النورین گشت
چون ز رویش مرتضی شد در فشان گشت او شیر خدا در مرج جان
"سعدی شیرازی"
چه نعمت پسندیده گویم ترا؟ علیک السلام ای نبی الورا
درود ملک بر روان تو باد بر اصحاب و بر پیروان تو باد
نخستین ابوبکر پیر مرید عمر پنجه بر پیچ دیو مرید
خردمند عثمان شب زنده دار چهارم علی شاه دلدل سوار
تریاق در دهان رسول آفریده حق صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟
ای یار غار سید و صدیق نامور مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا
مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء
سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول سر دفتر خدای پرستان بی ریا
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟
دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا
آن شرط مهربانی و تحقیق دوستی است کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته "هل اتی"
زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی "لا فتی"
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا
دیباچه ی مروت و سلطان معرفت لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء
پیغمبر آفتاب منیر است در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا
"عبدالرحمن جامی"
امت احمد از میان امم باشد از جمله افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند پی رو شرع و سنت اویند
ره بران راه هدی باشند بهتر از غیر انبیاء باشند
خاصه آل پیغمبر و اصحاب کز همه بهترند در هر باب
وز میان همه نبود حقیق به خلافت کسی به از صدیق
وز پی او نبود از آن احرار کس چو فاروق لایق آن کار
بعد فاروق جز به ذی النورین کار ملت نیافت زینت و زین
بود بعد از همه به علم و وفا " اسد الله خاتم الخلفا"
جز به آل کرام و صحب عظام سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر جز به تعظیم سویشان منگر
همه را اعتقاد نیکو کن دل زانکارشان بیک سو کن
"شیخ فرید الدین عطار نیشابوری"
خواجه اول که اول یار اوست ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست
صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق در همه چیز از همه برده سبق
خواجه شرع آفتاب جمع دین ظل حق فاروق اعظم شمع دین
ختم کرده عدل و انصافش بحق در فراست بود بر وحیش سبق
خواجه سنت که نور مطلق است بل خداوند دو نور بر حق است
آنک غرق قدس و عرفان آمدست صدر دین عثمان عفان آمدست
خواجه حق،پیشوای راستین کوه حلم و باب علم و قطب دین
ساقی کوثر،امام رهنمای ابن عم مصطفی، شیر خدای
خدایا نور دین همراه ما کن محمد را شفاعت خواه ما کن
زکار ما مگردان خشمناکش ز ما خشنود گردان جان پاکش
تحیت باد بیش از صد هزاران برو از حق و زو بر جمع یاران
خصوصا چار یار پاک گوهر ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر
نبی فرمود کایشانند انجم بایهم اقتدیتم اهتدیتم
آنکه یارش بد ابوبکر و عمر از سر انگشت او شق شد قمر
آن یکی او را رفیق غار بود و آن دگر لشکرکش ابرار بود
صاحبش بودنند عثمان و علی بهر آن گشتند در عالم ولی
آن یکی کان حیاء و حلم بود وان دگر باب مدینه علم بود
"حکیم نظامی گنجوی"
صدیق به صدق پیشوا بود فاروق ز فرق هم جدا بود
و آن پیر حیائی خدا ترس با شیر خدای بود همدرس
به مهر علی گرچه محکم پیم ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون درین چشم روشن دماغ ابوبکر شمعست و عثمان چراغ
بدان چار سلطان درویش نام شده چار تکبیر دولت تمام
"اقبال لاهوری"
ای تو را فطرت ضمیر پاک داد از غم دین سینه ای صد چاک داد
تازه کن آئین صدیق و عمر چون صبا بر لاله صحرا گذر
تا ز صدیقان این امت شوی بهر دین سرمایه و قوت شوی
"بیدل دهلوی"
ابوبکر شد سر خوش جام صدق شراب وفا یافت در کام صدق
کدورت برون رفت ز آب و گلش صفا یافت جام کمال از دلش
عمر یافت کام از می عدل و داد بر آفاق چون استوا، خط نهاد
که هر کس ز مضمون این خط گذشت به اسرار تحقیق واصل نگشت
به عثمان چو دور یقین داد دست ز سر جوش خم حیا گشت مست
حیا با یقین توام افتاده است دل بی یقین زین صفت ساده است
علی گشت سرشار صهبای علم که یک جرعه اوست دریای علم
نبوت بطون و ولایت ظهور جمال و جلال دو عالم حضور
"سنائی غزنوی"
جز به دستوری "قال الله" یا قال الرسول ره مرو،فرمان مده،حاجت مگو،حجت میار
چار گوهر،چار پایه عرش و شرع مصطفی صدق وعلم وشرح ومردی کاراین هرچار یار
"خاقانی شروانی"
از دفتر عشق چار یارش یک بود و ده و صد و هزارش
اصحابش بیش و کم نشاید کاعداد مهین چهار باید
هر چار چهار رکن تمکین بل چار حدود کعبه دین
بینی حرم محمدی را دیوانگه سر سرمدی را
پیشش دو خلیفه رخ نهاده جوزا بکنار شمس خفته
هر سه شده یک نهاد و یکراه چون یک الف و دو لام الله
خاکش ز چهارم آسمان به ذاتش ز مسیح جاودان به
"عبید زاکانی"
خوش وقت آن که عاشق صدیق اکبرست در راه دین موافق صدیق اکبرست
چون آفتاب روشن و چون صبح صادق است هر کو محب صادق صدیق اکبرست
در معرضی که دم ز صفا و وفا زنند آن کیست کو مطابق صدیق اکبرست
بگذار جمله در ره صدق و قبول دین بنما کسی که سابق صدیق اکبرست
انصاف آن که خاطر شوریده قاصر است از مدحتی که لایق صدیق اکبرست
آن کس که بود تقوی و تجرید کار او هم مونس پیمبر و هم یار غار او
چون بست بهر دین محمد میان عمر در هم شکست گردن گردن کشان عمر
برباد رفت خرمن کفار خاکسار چون برکشید خنجر آتش فشان عمر
خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر
دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم چون گشت برممالک دین قهرمان عمر
هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل هم خوابه ی محمد آخر زمان عمر
آن کو به تیغ شرع نبی آشکار کرد بنیاد دین به بازوی خود استوار کرد
خلد برین نشیمن عثمان با حیاست جنات عدن مسکن عثمان با حیاست
مه پیش خویش خرمنی از نور گرد کرد تا خوشه چین خرمن عثمان با حیاست
شمع که روشن است شبستان جان او نور درون روشن عثمان با حیاست
خصم خدا و خصم رسول است و خصم خود آن بی حیا که دشمن عثمان با حیاست
تا دامن قیامت و تا روز رستخیز دست عبید و دامن عثمان با حیاست
کو نخست بهر نبی سیم و زر بباخت وانگه برای قوت دین جان و سر بباخت
سلطان اولیا و شه اصفیا علی است بگزیده محرم حرم کبریا علی است
مشعل فروز شه ره دین ذوالفقار اوست چابک سوار معرکه ی "لافتی" علی است
آن کس که علم و حلم و سخا ختم شد بر او عم زاده ی محمد و شیر خدا علی است
آن کو به آب تیغ فرو شست گرد کفر ز روی دین مبارز خیبر گشا علی است
مسکین "عبید"خاک سگ کوی آن کس است کو از سگان خاک در مرتضی علی است
حاشا که التجا به دگر کس بود مرا مهر حسین و حب حسن بود مرا
"عبدالقادر مراغی"
بود صدیق تقی نزد محمد مقبول کرده احکام خدا را از سر صدق قبول
یار ثانی پیر عمر خطابست آمد منبر و محراب و سر اصحابست
سیمین یار و وفادار نبی عثمانست مرغ باغ ملکوت و به جهان سلطانست
اسدالله علی ،ابن عم خواجه ماست رضی الله بگو کوشه مردان خداست
"شاه نعمت الله ولی"
ای که هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی
ره سنی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی
هر که او هر چهار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی
دوست دار صحابه ام به تمام یار سنی و خصم معتزلی
مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی
نعمت اللهم وز آل رسول چاکر خواجه ام خفی و جلی
لازم به ذکر است که ابیات انتخاب شده فوق الذکر تنها قطره ای از دریای بی انتهائی است که از شعرای نامدار برگزیده شده است.
در اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن کلام لازم می دانم که فقط به ذکر نام شعرایی که در مدح خلفای راشدین لب به سخن گشوده اند بسنده کنم.
1-انوری ابیرودی 2-محمد بن جریر طبری 3-شیخ ابو اسحاق کازرونی 3-ابو سعید ابوالخیر 4-ابوالقاسم قشیری 5-امام محمد غزالی 6-مسعود سعد سلمان 8- شهاب الدین احمد سمعانی 9-ادیب صابر 10-عثمانی مختاری 11-رشید الدین وطواط 12-قطب الدین محمد 13-شیخ شهاب الدین ابو حفص عمر سهروردی 14-حکیم ابوالمجد 15- شیخ شطاح روز بهان فسایی 16- اوحدی اصفهانی 17- خواجوی کرمانی 18-سلمان ساوجی 19-خواجه نظام الملک طوسی 20-کمال الدین عبد الرزاق سمرقندی 21-راوندی 22-ابن یمین 23-پیر شرفشاه 24-لاری و ...
شب گذشته در نشستی تحت عنوان ظرفیتهای نمایشی در قرآن کریم در محل موزه هنرهای معاصر اهواز و در جمعی صمیمی از اهالی هنر خوزستان به ایراد سخن پرداختم . این نشست یکی از برنامه های جنبی نمایشگاه علوم قرآنی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی بود . آنچه در ذیل می خوانید گزارشی است از برنامه مذکور که توسط خبرگزاری ایسنا تهیه شده است ... به امید یافتن توفیق بیشتر درجهت افزایش سطح مطالعاتی پیرامون این کتاب مقدس و خدمت و بندگی در راه آن..
خبرگزاري دانشجويان ايران - خوزستان
شنبهها با تئاتر اين هفته با موضوع "ظرفيتهاي نمايشي در قرآن كريم" شب گذشته، هفتم مهرماه در موزه هنرهاي معاصر اهواز ( نمايشگاه علوم قرآني) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري ايسنا- منطقه خوزستان- در اين نشست كه با حضور جمعي از هنرمندان اهواز برگزار شد رضا كياني، هنرمند خوزستاني، اظهار داشت: فصل مشترك هنر نمايش و قرآن كريم را در بحث اراده معطوف به معني بيان ميكنيم كه اين قضيه انگيزه اصلي انسان در طول تاريخ بوده است و در واقع ايمان و معني آفريني و ارج نهادن به معاني و رسيدن به حقيقت چيزي است كه انسان از بدو تولد به دنبالش بوده است.
وي افزود: ما در دنیای درام با قرآن به دو شكل مواجه هستيم يكي از طريق مفاهيم و ديگري از طريق قصص؛ اينكه ما اول بايد مفاهيم قرآن را درك كنيم که همان آزادي عقيده، آزادي انديشه و شمرده شدن تفكرات مختلف و انتخاب بهترين و اصلح ترین تفکر است که در قرآن به آن اشاره شده است اما در جاهايي ما با قصص قرآن مواجهايم، داستانهايي هست كه قابليت پردازش در تراژدي، ملودرام، حماسي و غنايي را دارد اما قبل از اينكه ما بخواهيم جنبههاي دراماتيك قرآن را بشناسيم بايد فلسفه وجودي انسان را بشناسيم.
كياني ادامه داد: در نمايش يك قهرمان و يك ضد قهرمان وجود دارد شخصيتهاي نمايش در جدال با يكديگر ماهيتشان هويدا ميشود در قرآن هم ميبينيم كه انسانها در كره زمين در جدال با شيطان نفس، شخصيتشان مشخص ميشود و آن قهرمان در قرآن انسان و ضد قهرمان شيطان است.پس اساسيترين رشتهاي كه ميتوانيم به جنبههاي دراماتيك در قرآن دست پيدا كنيم همين مسئله است.
این کارگردان تئاتر با اشاره به اينكه قرآن علاوه بر اينكه به انديشه جمع توجه ميكند به آزادي نيز توجه ميكند، افزود: هنرمند محكوم بر اين هست كه بايد در اين برهه به قصص قرآن ارزش افزوده دهد يعني آنها را منطبق بر زمانه كند. ما از قرآن به عنوان فضيلت اخلاقي، كرامت انساني و آزادگي ياد ميكنيم اما متاسفانه ما در عمل كمتر به اين مسئله پرداختهايم.
كياني گفت: ما به عنوان يك هنرمند مسلمان اگر بخواهيم به دستورات قرآني توجه كنيم اول بايد جوهره دين را كشف كنيم در هر برههاي از زمان كه جوهره دين فراموش شود استفاده ابزاري از قرآن حاكم ميشود پس ما بايد تلاش كنيم جوهره اصلي دين كه همان اخلاقيات و ارج نهادن به كرامت انساني است را در قرآن پيدا كنيم و مانورمان را بر سر آن قضيه دهيم.
اين منتقد تئاتر تصريح كرد: نسل امروز ما تشنه معارف الهي است بسياري از مشكلات موجود ميتواند با استعانت از كلام وحي از حالات بحران خارج بشود و آرامشي را كه زيبنده دين مقدس ماست بر جهان ما حاكم كند.
اینجا جای سئوال است که چرا سایر پیامبران هیچ اجری رامطالبه نکردند و نبی اکرم برای رسالتش مطالبه مزد کرد ، دوستی خویشاوندان نزدیکش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست ؟ قرآن کریم خود به این سئوال جواب میدهد : « قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله» (سوره سبأ ، آیه 47 ) ''بگو مزدی را که درخواست کردم چیزی است که سودش عاید خود شماست ''. مزد من جز بر خدا نیست . یعنی آنچه را من به عنوان مزد خواستم عاید شما میگردد نه عاید من . این دوستی کمندی است برای تکامل و اصلاح خودتان . این ، اسمش مزد است و الا در حقیقت خیر دیگری است که به شما پیشنهاد میکنم ، از این نظر که اهل البیت و خویشان پیغمبر مردمی هستند که گرد آلودگی نروند و دامنی پاک و پاکیزه دارند : « حجور طابت و طهرت» .
محبت و شیفتگی آنان جز اطاعت از حق و پیروی از فضائل نتیجهای نبخشد و دوستی آنان است که همچون اکسیر ، قلب ماهیت میکند و کامل ساز است . مراد از " قربی " هر که باشد مسلما از برجستهترین مصادیق آن ، علی است . فخر رازی میگوید : زمخشری در کشاف روایت کرده : چون این آیه نازل گشت ، گفتند یا رسول الله ! خویشاوندانی که بر ما محبتشان واجب است کیانند ؟ فرمود علی و فاطمه و پسران آنان " . از این روایت ثابت میگردد که این چهار نفر " قربای " پیغمبرند و بایست از احترام و دوستی مردم برخوردار باشند و بر این مطلب از چند جهت میتوان استدلال کرد :
1-آیه " « الا المودة فی القربی ».
2-بدون شک پیغمبر فاطمه را بسیار دوست میداشت و میفرمود : " فاطمه پاره تن من است . بیازارد مرا هر چه او را بیازارد " و نیز علی و حسنین را دوست میداشت ، همچنانکه روایات بسیار و متواتر در این باب رسیده است . پس دوستی آنان بر همه امت واجب است زیرا قرآن میفرماید : « و اتبعوه لعلکم تهتدون » (سوره اعراف ، آیه . 158 ) از پیغمبر پیروی کنید شاید راه یابید و هدایت شوید . و باز میفرماید : « لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة »( سوره احزاب ، آیه . 21) ''از برای شماست در فرستاده خدا سرمشقی نیکو ''. و اینها دلالت میکند که دوستی آل محمد - که علی و فاطمه و حسنین هستند - بر همه مسلمین واجب است (التفسیر الکبیر فخر رازی ، ج 27 ، ص 166 ).
از پیغمبر نیز راجع به محبت و دوستی علی روایات بسیاری رسیده است :
1-ابن اثیر نقل میکند که پیغمبر خطاب کرد به علی و فرمود : یا علی ! خداوند تو را به چیزهائی زینت داد که پیش بندگان او زینتی از آنها محبوبتر نیست : کناره گیری از دنیا ، آنچنان قرارت داد که نه تو از دنیا چیزی بهرهمند شوی و نه آن از تو . به تو بخشید دوستی مساکین را ، آنان به امامت تو خوشنودند و تو نیز به پیروی آنان از تو . خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در دوستیت راستین باشد ، و وای بر کسی که با تو دشمنی کند و علیه تو دروغ گوید (اسد الغابة ، ج 4 ، ص 23 ) .
2-سیوطی روایت میکند که پیغمبر فرمود : ''دوستی علی ایمان است و دشمنی وی نفاق ''(کنز العمال . جمع الجوامع سیوطی ، ج 6 ، ص . 156).
3-ابو نعیم روایت میکند که پیغمبر خطاب به انصار کرد و فرمود : آیا راهنمائی کنم شما را به چیزی که اگر بدان چنگ بزنید بعد از من هرگز گمراه نشوید ؟ گفتند آری یا رسول الله ! فرمود : این علی است . دوستش بدارید به دوستی من ، و احترامش کنید به احترام من ، که خداوند به وسیله جبرئیل فرمانم داد که این را برای شما بگویم(حلیة الاولیاء ، ج 1 ، ص 63 ).
نیز اهل سنت روایاتی از پیغمبر اکرم نقل کردهاند که در آن روایات نگاه به چهره علی و سخن فضائل علی عبادت شمرده شده است : محب طبری از عایشه روایت میکند که گفت : پدرم را دیدم به صورت علی بسیار نگاه میکرد . گفتم : پدر جان ! تو را میبینم که به صورت علی بسیار مینگری ؟ گفت دخترک ! از پیغمبر خدا شنیدم که گفت " نگاه به چهره علی عبادت است .
ابن حجر از عایشه روایت میکند که پیغمبر گفت : بهترین برادران من علی است و بهترین عموهای من حمزه است و یاد علی و سخن از او عبادت است . علی محبوبترین افراد بود در پیشگاه خدا و پیغمبر و قهرا بهترین محبوبهاست .انس بن مالک میگوید : هر روز یکی از فرزندان انصار کارهای پیغمبر را انجام میداد . روزی نوبت من بود . ام ایمن مرغ بریانی را در محضر پیغمبر آورد و گفت یا رسول الله ! این مرغ را خود گرفتهام و به خاطر شما پختهام . حضرت گفت : خدایا محبوبترین بندگانت را برسان که با من در خوردن این مرغ شرکت کند.
در همان هنگام در کوبیده شد .
پیغمبر فرمود : انس ! در را باز کن . گفتم خدا کند مردی از انصار باشد . اما علی را پشت در دیدم . گفتم پیغمبر مشغول کاری است ، و برگشتم سرجایم ایستادم . بار دیگر در کوبیده شد پیغمبر گفت در را باز کن . باز دعا میکردم مردی از انصار باشد . در را باز کردم باز علی بود . گفتم پیغمبر مشغول کاری است و برگشتم برسرجایم ایستادم . باز در کوبیده شد . پیغمبر فرمودند : انس ! برو در را باز کن و او را به خانه بیاور . تو اول کسی نیستی که قومت را دوست داری . او از انصار نیست . من رفتم و علی را به خانه آوردم و با پیغمبر مرغ بریان را خوردند (مستدرک الصحیحین ، ج 3 ، ص . 131).
همچنین راجع به محبت امام علی علیهالسلام روایتی وجود دارد به این مضمون که « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سیئة » " باید دید چه تفسیری دارد ؟ وحید بهبهانی میفرمایند معنای حدیث این است که اگر محبت علی علیهالسلام ، راستین باشد هیچ گناهی به انسان صدمه نمیزند ، یعنی اگر محبت علی که نمونه کامل انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خود بندی نباشد مانع ارتکاب گناه میگردد ، مانند واکسنی است که مصونیت ایجاد میکند و نمیگذارد بیماری در شخص " واکسینه شده " راه یابد .
محبت پیشوایی مانند علی که مجسمه عمل و تقوا و پرهیزکاری است آدمی را شیفته رفتار علی میکند ، فکر گناه را از سر او بیرون میبرد ، البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد . کسی که علی علیهالسلام را بشناسد ، تقوای او را بشناسد ، سوز و گداز او را بداند ، نالههای نیمه شبش را بداند و به چنین کسی عشق بورزد محال است که خلاف فرمان او که همیشه امر به تقوا و عمل میکرد عمل کند . هر محبی به خواسته محبوبش احترام میگذارد و فرمان او را گرامی میدارد . فرمانبرداری از محبوب ، لازمه محبت صادق است ، به همین جهت اختصاص به علی ( ع ) ندارد ، محبت صادقانه رسول اکرم نیز چنین است . پس معنی حدیث « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معهاسیئة » این است که محبت علی حسنهای است که مانع ضرر زدن گناه میشود ، یعنی مانع راه یافتن گناه میشود ،معنایش آن نیست که جاهلان پنداشتهاند و آن اینکه محبت علی چیزی است که هر گناهی که مرتکب شوی بلا اثر است . دوستان واقعی امیرالمؤمنین علیهالسلام همواره از گناهان دوری میگزیدهاند ، ولایت آن حضرت نگاهدارنده از گناه بوده است نه تشویق کننده به آن . امام باقر علیهالسلام میفرماید : « ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع » . " ''به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه ''.
دین، باور به موضوعات ایزدی، فراطبیعی است که به نیایش و پرستش میانجامد و بر ایمان مبتنی است. به خود آن پرستش یا نمودهای نهادینه یا فرهنگی آن پرستش یا آمیزهای از این دو نیز دین میگویند. به زبانی دیگر دین آن چیزی است که انسان را بهحقیقت پیوند میزند. هر دینی در نهایت دارای دو جزء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش.[نیاز به ذکر منبع]
واژههای دیگری مانند کیش و مذهب گاه به همان معنی دین و گاه به معنی زیرشاخههایی از یک دین بکار میروند.
از بزرگترین دینهای جهان میتوان از دینهای ابراهیمی نام برد. دینهای ابراهیمی که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاور میانه سرچشمه میگیرند عبارتاند از اسلام، مسیحیت و یهودیت. دینهای بابی و بهائی نیز ادیان نوینی هستند ولی در ادیان سامی ریشه دارند.
از دینهای بزرگ دیگر در جهان میتوان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوسگرایی نام برد. ادیان لزوماً خدامحور نیستند ولی به نظر میرسد تمام ادیان معتقد به ماوراء طبیعت باشند.
دینهای کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتیگری، مانیگری، مهرپرستی و جز اینها.
فهرست مندرجات |
ریشهشناسی واژهٔ دین
واژهاي دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه میگیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب ها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (نمایش دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها.
البته نظريه ديگری نيز می گويد كه از واژه دئنا گرفته شده است كه به معنای وجدان است.[نیاز به ذکر منبع] زرین كوب در كتاب قلمروی وجدان در مورد دين بحثی می كند كه دين در اصل همان وجدان انسان ها است.
اهمیت دین
پیوند دین و انسان، پیوندی دیرین و پایدار بوده، اما این رابطه، در گذر زمان چه در وجه فردی دین و چه در بعد اجتماعی آن، همواره دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. هرچند دین نقش و عملکردی همواره یکسان نداشته، اما از نخستین جوامع انسانی تا امروز، عنصری اساسی و بنیادین از هر اجتماع انسانی را تشکیل داده و یکی از اصلیترین محورهای صف بندیها و دسته بندیها در درون جوامع یا تمایز ملل از یکدیگر بوده است. در جهان امروز نیز، به رغم همه اختلاف نظرها، مجادلات و مبارزات، مباحث و تفسیرهای متفاوتی که از ماهیت و وظایف دین به دست داده شده، به نظر نمیرسد که از اهمیت و میزان گسترش و حضور آن در حوزههای خصوصی و عمومی زندگی بشری کاسته شده باشد.
مذهب، عامل احساس هویت
بر اساس پژوهشی که موسسه بین المللی نظرسنجی گالوپ، انجام داده، پس از ملیت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به شمار میرود. اما دین چیست و آیا با وجود آیینها و مذاهب گوناگونی که هر یک قصد دارند پیروان خود را به شکلی ویژه به مقصدی خاص رهنمون شوند، میتوان تعریفی واحد از آن ارایه کرد؟ ارایه تعریفی جامع و مانع از مفهومی به گستردگی دین، چه از منظری درون دینی و چه از چشم اندازی برون دینی، دشوار به نظر میرسد. با این همه در تعریفی حداقلی، شاید دین مجموعهای از آموزههایی باشد که در ذات خود معطوف به "امر قدسی" اند. از سوی دیگر، مشکل تنها ارایه تعریفی فراگیر و مقبول از مفهوم دین نیست. آنچه در عمل مشاهده شده، آن است که در بسیاری از موارد، ادیان به رغم آموزه هایشان در مورد وحدت و مهربانی، خود یکی از عوامل جدایی، تفرقه و جنگ و دشمنی بوده اند. بسیاری از پژوهشگران در پاسخ به این سوال که در چنین وضعیتی، رسالت و نقش دین را چگونه باید تبیین کرد؟ میگویند که آنچه باید بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد، ذات و جوهره ادیان و صبغه معنوی و فرهنگی آنهاست. فارغ از چنین مباحثی، به نظر میرسد که در جهان امروز، در این نکته نمیتوان تردید کرد که نقش و اهمیت سیاسی و اجتماعی دین از چند دهه پیش به این سو، به صورت فزایندهای افزایش یافته است. در این اقبال مجدد، به نظر میرسد که برداشتهای بنیادگرایانه از دین، با سرعت بیشتری گسترش یافتهاند و اکنون به عنصری مهم در مناسبات و معادلات سیاسی و اجتماعی بدل شده اند.
در جهان امروز، به همان اندازه که دین مهم است و عاملی هویت بخش به شمار میرود، رهبران و مراجع دینی نیز، از موقعیت و اهمیتی قابل توجه برخوردارند. بر اساس پژوهش موسسه گالوپ مردم جهان امروز بیش از هر مرجع دیگری، به رهبران و مراجع مذهبی اعتماد دارند. قدرت یابی مجدد دین، به عنوان عاملی تعیین کننده در حوزه زندگی عمومی، پیامدهایی ویژه نیز به همراه خواهد داشت و از جمله میتواند به گسترش و تعمیق اختلافها در برداشتها و تفسیرهای پیروان ادیان و مراجع مذهبی بینجامد.
یونگ :مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد یا به عنوان رعایت دقیق و به حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل , یک نگرش غریزی خاص انسان است .
فهرست ادیان جهان
- اسلام
- بابی
- بودائی
- بهائی
- تصوف
- جائینگرایی
- دائوگرایی
- دروزگرایی
- راستافاریگرایی
- زرتشتی
- ساینتولوژی
- سیکگرایی
- شیطانپرستی
- کیش کنفوسیوس
- آیین مانی
- مسیحیت
- مهرپرستی
- ویکا
- هندوگرایی
- یزیدیان
- یهودیت
جستارهای وابسته
|
پاسخ : الف ) كامل بودن : دين كامل و تمام ، يعنى مجموعه اى از قوانين الهى براى بشر تا روز قيامت كه : 1 . انسان را به هدف نهايى برساند ; 2 به خارج از خودش (ساير مكاتب ) احتياج نداشته باشد . اديان الهى ، بنا به نياز امت ها و تناسب محيط زندگانى با هم مختلف بوده ، هر دينى تكميل شده دين قبلى است و چون اسلام ، آخرين دين الهى است ، تمام نيازمندى هاى بشر را براى هدايت و سعادت دارد . بشر در دوران زندگى خود يك رشته نيازمندى هاى اصيل و ثابتى دارد و نيز در ميان شئون زندگى بشر ، مانند قوانين طبيعت ، واقعيت هايى هست كه گذشتِ زمان از اصالت آن ها نمى كاهد ; زيرا واقعيت ، هميشه واقعيت است . اساس دين اسلام بر اين حقايق نهاده شده و قوانين آن بر پايه احتياجات تكوينى و فطرى انسانى مستقر گرديده است . بعضى از اين قوانين ثابت است و برخى ديگر نيز متغير و بنابه مصلحت روز از احكام كلى دين استنباط مى شود ، در نتيجه ، چون تمامى نيازمندى هاى بشر براى هدايت و سعادت ، در دين اسلام وجود دارد ، مى توان گفت كه دينِ اسلام دين كاملى است . آيه شريفه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى ; (مائدة ، 3) امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم.» ، به اين معناست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با استفاده از نيروى وحى ، آخرين مرحله كمال را با تمام شرايط و خصوصيات در اختيار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نيز از سر راه آن ها برداشته ، به طورى كه ديگر هيچ نقصى تا قيامت براى راهنمايى انسان باقى نمانده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، 115) و كلام پروردگار تو ، با صدق و عدل به حد تمام رسيد ; هيچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون سازد .»• ب ) همگانى بودن دين اسلام : برخى از دلايل همگانى بودن دين اسلام عبارتند از: 1 . دين اسلام بر اساس فطرت انسان ها پايه گذارى شده و چون فطرت در همه انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. . ; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آيين پروردگار كن ! اين فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده ; دگرگونى در آفرينش الهى نيست .» نتيجه ، اين كه دين همگانى است . 2 . دين كه همان مجموعه آيات الهى در قرآن است ، به «نور» (مائده ، 15) ، «كتاب مبين » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، 174) تعبير شده است . اين نور براى همه افراد بشر لازم و مفيد است ; پس دين اسلام همگانى است ; چنان كه خداوند مى فرمايد «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِينَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به عصرى خاص و يا نژادى ويژه ندارد» ; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّة |






