تأثیرات زلزله روی موجودات زنده
«مـردم! رهنمودهای آفریدگار خود را بکار بگيريد که لرزش روز رستاخيز لرزشی بی سابقه است ـــ روزیکه با آن مواجه شويد: هر شـير دهنده در حال شير دهی شيرخوار خود را رها می کند وهر ماده بارداری وضع حمل میکند، و مردم را مست می بينی در حاليکه مست نيستند بلکه مجازات خـدا طولانی است».
نکات آيـه:
1ـــ زلزله باعث وضع حمل می شود،انسان را مست می کند، باعث رها نمودن شيردهی می شود:
موجهای صوتی با تناوب ضعيف، با تواتر و تناوب ضعيف تر از شنوائی بشر (مادون صوت) با 7 ــ 15 نوسان در هر ثانيه، بيش از آنچه شنيده شوند احساس می شوند و روی موجودات زنده تأثير می گذارند. نمونه اين نوع تواتر و تناوبِ صوتی زلزله ها هستند. زلزله در صورت شـديد بودن و طول کشيدن از جمله همين تأثيراتی که در آيه بيان شده را روی انسان می گذارند. کسيکه در حال شيردادن به نوزاد است شير دهی نوزاد را رها می کند. کسيکه باردار است وضع حمل می کند. و انسان گيج و منگ میشود يا به توصيف قـرآن "مست" بنظر می رسد.
2ـــ روز رستاخیز با زلزله بی سابقه همراه خواهد بود:
زمین از جهت غرب در جهت شرق بدور خود می چرخد که این امر یکی از دلایل ایجاد شب و روز در روی زمین است. هر صد سال يک هزارم ثانیه از سرعت حرکت زمین بدور خود کاسته میشود (به عبارتی هر يک قرن يک هزارم ثانيه به طول روز اضافه می شود). طوری که حدوداً 4 هزار میلیون سال پیش سرعت زمین آنقدر زیاد بوده است که طول شب و روز 4 ساعت بوده است. نتیجه کم شدن از سرعت زمین اینست که روزی زمین از حرکت باز خواهد ایستاد و بعد به سمت عکس حرکتِ کنونی خود حرکت خواهد کرد (یعنی از شرق به غرب)، و خورشید نیز از غرب طلوع خواهد کرد. در مدتی که زمین از حرکت باز خواهد ایستاد دچار تنش و لرزشهای سهمگینِِ بی سابقه خواهد شد.
صـدا مـی کُـشـد
« و در شـيـپـور دمـيـده خواهد شد و هـر کـه در زمين و سـيارات باشد بيهـوش شده و می ميرد غیر از آنکه خدا آنرا استثناء کرده باشد».
نکات آيه:
1ـــ صدا انسان را بيهوش می کند و می کشد: واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت سر و صدا نزديک 45 دسيبل است انسان به آسودگی نمی تواند بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.
در شدت سر و صدای دستگاهای ما فوق صوت که به 200 دسيبل می رسد بافت های خيلی از جانواران دريائی دريده می شود و می میرند. پرنده بلدرچين اگر صدای رعد شديد بشنود می ميرد. فـشار موج بالای 200 دسيبل برای انسان کشنده است. مثلاً انفجار يک بمب اتم در فـاصله 500 متری می تواند انسان را بکشد. (البته گرمای آن در آن فاصله کشنده تر است ولی در صورت کشته نشدن با گرمای آن از صدای آن می میرد).
2ـــ هنگام قيامت کسانی در سيارات خواهند بود: موقعيت عـلـمی انـسـان امـروز و رفـتن وی بـه مـاه درسـتی رفــتـن انـسان به سيارات ديگر و بودن وی در آنها را تأييد می کند.
مـراحـل وقـوع قـيـامـت
«امروز می پـرسـد: روز قـيامت دیگر چه وقت است ـــ ولی وقتی نور چشم را بگيرد ـــ و ماه ناپديد بشود ــ و خورشيد و ماه يکی شوند ـــ آنروز می گـويد: گريزگاه کجاست»! قیامت 6ــ10
«وقتی خورشيد حجیم شود و ستارگان تيره شوند (بميرند)». تکویر 1ــ2
«و وقتی جو کنده شود». تکویر 11
« و وقتی درياها طغـيان کنند». انفطار 3
« و وقتی درياها به غليان آمده و تبخير شوند». تکویر 6
« وقتیکه ستارگان کم کم تمام شوند». مرسلات 8
نکات آيات: 1ـ خورشيد حجیم خواهد شد. 2ـ چشم را برق خواهد گرفت. 3ــ درياها طغيان خواهند کرد. 4ـــ درياها تبخير خواهند شد. 5ـــ مـاه خـواهـد گرفت.6ـــ جو کـنـده خواهد شد. 7ــ جو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند. 8ـ ماه و خـورشيد يکی خواهند شد. 9ـ ستارگـان تيره خواهند شد (خواهند مرد). 10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد.
1ــ خورشيد حجیم خواهد شد:
خورشيد از هـيـدروژن و هلـيوم تشکيل شده است. بدليل دمای بـسـيـار بـالای درون آن پيوسته هيدروژن آن تجزيه میشود و به هليوم و حجم عظيمی از انرژی که گرما و نور و تشعشعات بـاشـد تبديل میشود. هـيـدروژن آن روزی تـمام می شود و منبع هليوم آن متلاشی می شـود و دمـای آن بالا میرود. بـه دليل افـزايـش دما بخش (انبار) هـيدروژن به بيرون هل داده می شود و خورشيد گسترش پيدا می کند و غـول آسایِ سرخ رنگ می شود. بعد دوباره کم کم جمع می شود و بعد دوباره امتداد پيدا می کند و بعد دوباره جمع و کوتوله سفيد رنگ میشود. (عمر خورشيد 5000 مـيـلـيـون سـال ديـگـر بـرآورد می شـود. ايـن تـخـمـيـن با بررسی انواع انفعـالات هــسـتـه ای مـوجـود در خورشيد و در ترکيب خورشيد و حساب اشعه های خارج شونده از آن، و حساب جرم آن زده شده است و بستگی به اين دارد که: اولاً خورشيد پيوسته هـمـيـن اندازه از ماده را تجزيه کند. و ثانياً: نحوه تجزيه و فعل و انـفـعالات درون خورشيد پيوسته به هـمين منوال کنونی خود ادامه داشته باشد. و اين چيزی است که انسان از آن مطمئن نيست).
(مصدر تکویر در اصل بمعنی پیچاندن چیزی دور چیزی است. بعد بطور ضمنی بمعنی حجیم شدن، پف کردن، در خود جا دادن یا فرو بردن، کوره شدن و غیره بکار رفته است).
2ــ چشم را برق خواهد گرفت:
هنگاميکه خورشيد گسترش پيدا می کند و غول آسا میشود، گازهای داغ آن سرد می شود و رنگ زرد آنها به رنگ سرخ تغيير می کند، ولی از آنجا که با غول آسا شدن آن قطر آن حدود 150 بار بزرگتر می شود و به ما خيلی نزديک می شود علی رغم سردتر شدن گازهای آن درخشندگی و پرتو آنها برای ما خيلی خيلی بيشتر از آنچه فعلاً هست خواهد شد، و اين باعـث برق گرفتن چشم خواهد شد.
3ــ درياها طغيان خواهند کرد:
از آنجا که دمای هـوای قـطبها در حدی نيست که بـرفـهـای آن آب شـونـد سال بسال بر اندازه برف و يخ آنها افزوده می شود. و به هـمان اندازه نيز از آب دريا رفـته رفـته کاسته میشـود. وقـتی خـورشـيـد آغاز به گسترش پيدا کردن می کند دمای حرارت روی زمين بالا می رود و باعث ذوب شـدن بـرفـهـای قطبها میشود. با آب شدن آنها سطح آب درياها بالاتر می آيد و به اين ترتيب درياها طغـيان می کنند.
4ـــ درياها تبخير خواهند شد:
در ادامه گـسـتـرش خـورشـيـد و پـيـوسـته بالاتر رفـتن دمای حرارت در زمين، آبهای روی زمين تبخير خواهند شد.
5ـــ ماه خواهد گرفت:
با افـزايش گرما و تبخير شدن درياها، جو زمين يکپارچه پر از بخار می شود و ماه ديده نخواهـد شد.
6ـــ جو کنده خواهد شد:
با گسترش خورشيد و افزايش دما و تـبخير درياها، جو زمين از محدوده زمين خارج می شود و به فضا می رود. گرمای روی زمين روزها گرمتر از درون تنور خواهد شد.
7ــ جـو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند:
واژه «کشط» به معنی پوست کـنـدن اسـت. و «کـشـط شـدن» جـو به اين معنی است که جو زمين بمثابه "پوست زمين" می ماند. قـطر زمين 12800 کـيلومتر است و ارتفاع جو 1000 کـيلومتر. يعنی ارتفاع جو نسبت به قطر زمين تقريباً يک سيزدهم است. اين نسبتِ جو نسبت به قـطـر زمـين مانند نسبت پوست به مـيـوه می ماند.
8ــ ماه و خورشيد يکی خواهند شد:
وقـتـی خورشيد امتداد پيدا می کند و بزرگ می شود ابتدا عطارد را می بلعد که در فاصله 58 ميليون کيلومتری آن قراردارد. بـعـد زهره را می بلعـد که در فاصله 108 ميليون کيلومتری آن قرار دارد. و بعـد نوبت ماه میرسد و ماه را می بلعد. در آن زمان البته فاصله ماه تا زمین بیشتر از آنچه امروزه هست خواهد بود، چون ماه هر سال 3 سانتیمتر از زمین دور می شود. و به اين ترتيب ماه و خورشيد يکی خواهند شد.
9ـــ ستارگان تيره خواهند شد (خواهند مرد):
ستارگان نيز مانند ساير پديده هـای ديگر تولد و زندگی و مرگ دارند. برخی از ستاره هائی که می بينيم از خيلی وقتها پيش مرده اند و ما فـقـط نور آنها را می بينيم، و بـقـيه نيز خواهند مرد.
10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد:
در داخل کهکـشـانـهـا از ابرهای گازی موجود در آنها بطور متوالـی ستاره های جديد متولد می شوند. ولی آن ابرهای گازی روزی تمام خواهند شد. وقتـی هـمـه گـازهای موجود در ابرهای گازی تمام شـوند سـتـاره هـای جـديـد ديـگـری نمی توانند متولد شوند، و به اين ترتيب ستارگان کم کم تمام خواهـند شد.
وضـعـيـت آسـمـان در آغـاز قـيامـت
« وقتی آسمان (منظومه شمسی) از هم گسيخته شود، مانند "گـُلی به شکلِ روغنِ ته مانده غذای سرخ کرده" خواهـد شد (رحمن: 37)». «روزيکه آسمان مانند چيز گداخته (يا روغن گداخته) شود ( معارج 8)».
(«دِهان» بمعنی: روغنِ سرخِ روشن، باقيمانده روغن، ته مانده روغن خوراک سرخ کرده شده ــ روغن ماليدنی ــ جای ليز و لغزنده ــ چرم سرخ ــ و ابزار روغن مالی است. و همينطور يکی از دو جمع «دُهن» است. دُهن روغن جامد است، (به روغن مايع «زيت» گفته می شود و به روغن جوشان و گداخته«مُهل»). دُهن همينطور به باران ضعيف گفته می شود (بارانی که زمين را کمی چرب و نرم می کند).
«مُهل» بمعنی: چيزي است که با آرامش با آن کار و برخورد می شود. و در معنی دوم خود به: هر چيز داغ و گداخته (از جمله روغن داغ و گداخته) ــ چرک، زرداب ــ طلا، نقره ــ چيزيکه قطره قطره می چکد ــ و اشيائيکه در تنور به نان می چسبند، اطلاق شده است.
وقـتی خورشيد گسترش پيدا می کند، برخی از سیارات را می بلعد و برخی ديگر باقی می مانند. و مـنظـومه شمسی از هم گسيخته می شود، و همانطور که قرآن آنرا توصيف نموده و در تصویر می بینیم مانند "روغـن تـه مـانـده خـوراک سـرخ کرده" و مانند "روغن يا چـيـز گـداخـتـه" خـواهـد شـد.
مردگان زنده خواهند شد و رستگار شوندگان نجات داده خواهند شد
روز قيامت پس از دمـيـده شـدن دوباره در شـيـپـور مردگان زنـده می شـونـد. پـس از حـسـاب و کـتـاب، کـسانيکه رسـتگار می شوند از شرايطی که ديديم نجات داده می شوند ولی کـسانيکه رستگار نمی شـوند هـمـانـجا جا گـذاشـتـه می شوند.
«روز قيامت می بينی "کسانيکه خـدا را دروغ پنداشتند" روسـيـاه شـده اند. آيـا جای افراد متکبر نبايد در جهنم باشد؟! ولی کسانيکه نيک زندگی کردند خدا آنها را با رسـتـگاريشان از آن شرايط بيرون خواهد برد. نه آسيبی خواهند ديد و نه خودشان اندوهِ چيزیرا خـواهند داشت»!
«و خواهند گفت: به آن ايمان آورديم! ولی چطور می خـواهند چيزيکه در فاصله دور در پرواز است را با دست بگيرند»؟
در روز رستاخيز کسانيکه به آن ايمان نياورده بوده اند وقـتی آنرا ببينند می گويند: به آن ايمان آوردیم!
قرآن ايمان آوردن آنها در آن نقطه را به «با دست گرفتن پرنده درحال پرواز درفاصله دور» تشبيه کرده، که امری غير ممکن است. يعنی آنجا وقت ايمان آوردن نيست و ايمان آنها پذيرفـته نخواهد شد!
پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده
«آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است».
آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است.
انعام 105: « وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـيّـِنـَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ».
« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».
آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.
آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق
« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند».
نکات آيه:
1ـــ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد:
جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم، شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيز آويزان کرد.
2ـــ ايجاد تغييرات در خلق:
در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير "هـويت و ماهـيـت" چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همينطور برعکس.
ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد و برای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.
پیش بینی عدم توان انسان در ساخت پشه و پس گرفتن سالم غذائی که آنرا خورده
« ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید "پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند". و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد».
یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند.
نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند.
بدن فرعون
« و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم. فرعون و سپاهيان وي بيدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتي که داشت غرق ميشد گفت: ايمان آوردم به اينکه خدائي غير از خدائيکه بني اسرائيل (فرزندان يعقوب) به او ايمان اوردند وجود ندارد و هميشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حاليکه تا پيش از اين از سپردن بني اسرائيل سرباز زدي و هميشه نيز مفسد بودي ـــ امروز فقط بدن تو را نجات ميدهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد. هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافلند».
واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که در زمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و موميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است.
پيش بينی روشن شدن يگانگی در هستی
« خدا روشن کرده که خدائی غير از او وجود ندارد. قوانين هستی و دانشمندان نيز همين را روشن خواهند کرد. او هستی را به قسط اداره می کند. خدائی غير از او وجود ندارد. او قدرتمند است ولی پديده ها را با حکمت اداره می کند».
(واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـيـام رساننده، واسط، کسی يا چيزيکه بنمايندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـيـمـی از اين قـبـيل. در قـرآن از جـمله به قـوانين طبيعت (مانند نيروی جاذبه) و نـيـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموريت می گيرند اطلاق می شـود. در آيه به معنی: قوانين حاکم بر پديده ها بکار گرفته شده است).
در گذشته و در دوران محمد برخی بر اين باور بوده اند که خدايان متعددی وجود دارد و هر خدائی چيزی را آفريده و اداره می کند. آيه می گويد که: قانونمنديهای هستی و دانشمندان روشن خواهند کرد که يک خدا بيشتر وجود ندارد.
امروزه قوانين فيزيکی حاکم بر پديده های هستی و دانشمندانی که در اين زمينه کار می کنند روشن کرده اند و گواهی می دهند که هستی از يک نقطه آغاز شده و در نهايت نيز به يک نقطه برخواهد گشت، و يک واحد يک پارچه است و قوانين مشترکی بر آن حاکم است، و پديده های هستی از عناصر مشترکی ساخته شده اند. و به اين شکل يگانگی در هستی را روشن کرده اند و گواهی داده اند.
فوت نمودن و کشته شدن محمد
«محمد چيزی بيش از يک فرستاده همچون فـرستاده های پيش از خود نيست. بنابر اين در صورت مردن يا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهيد به گذشته خود برگرديد»؟
حرف «اَوْ» در آيه بـرای اباحت است (اباحت يعنی: درست و روا بودن. اين حرف ماقـبـل و مابعد خود را يکـی و يکسان می شمارد. يعنی: گفـتن يا انجام دادن هر يک از طرفـيـن آن هـر دو درست يا يکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نويسنده يا شاعر بنشین! يعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند).
آمـدن حرف «اَو» در آيه بـه ايـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در آيـنده " فـوت خواهد کرد" و چه گفـته شود وی "کشته خواهد شد" هر دو درست است.
محمد نيز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به اين ترتيب که در اثر جويدن و چشيدن غذای مسموم، نيمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـيـد حـيـات بـود از اثر آن سم رنج می برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد طـبـيعی (يعنی مربوط به سن و سال وی بود). و به اين ترتيب مـحمـد هـم فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. اين آيه سالـيـان سـال پـيـش از مسـموم شدن وی و در نبردهای اوليه وی نازل شده است.
پیش بینی سرنوشت ابو لهب و همسر وی
« قدرت ابو لهب و خود وی هر دو زيانمندانه و در ورشکستگی خواهند مرد ــ نه دارائيها و نه فعاليتهای وی هیچکدام بدرد او نخواهند خورد ــ به آتش شعله وری در خواهد افتاد ـــ و همسر وی نيز گردآورنده هيزم خواهد بود ـــ در گردن وی ريسمان ليفی انداخته خواهد شد».
ابو لهب عموی پيامبر بـوده است. وی آدمی ثروتمند، با نـفـوذ، باهـوش، فـعـال اجـتـماعـی، و از دشـمـنـان محمد بوده است. اين آيات سرنوشت وی و همسر وی را تعـيين کرده اند. در ايـن آيات هـمـه اسـلام در گرو يک جـمـلـه يا يـک چرخش از طـرف يـک دشمن خونين قـرار داده شده است.
اگر ابو لهب يا زن وی هر کدام در يک جمله گفـته بودند:«ايمان آوردم». يا جملاتی مشابه آن، چه به دروغ، چه به شوخی و يا چه به ريا، در آنصورت همه چيز می سوخت. چرا ابـو لـهب يا زن وی به جای ايـنکـه آن هـمـه زحـمـت مـبـارزه با محمد بخود بدهـنـد در يک جمله نگفـتند: ما ايمان آورديم!
روشن است که کسی که جملات مزبور در مورد سرنوشت ابو لهـب و زن وی گفـتـه، می دانسته که هيچيک از اين افراد هرگز نخواهد گفت: «ايمان آوردم». و اين تـنـهـا خـداسـت که می تواند يک دينی را در گرو يک جمله از طرف يک چنين افـرادی بگذارد. و محمد هيچگاه نمی تواند بفهمد که آيا اين افراد عوض خواهند شد يا نه. چنانکه خيلی هـا بودند که در ابتدا با محمد می جنگيدند ولی بعدها از پيروان وی شدند.
پيش بينی آينده اسلام
«می خواهند با فوت کردنهای خود نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا نور خود را کامل خواهد کرد هر چند افراد حق ستيز آنرا خوش نداشته باشند».
پيش از اينکه اسلام پيروز بشود و در جامعه مستقر بشود، آيه پيش بينی می کند که خدا نور خود (که منظور از آن قرآن و اسلام است) را کامل خواهد کرد. اگر محمد اسلام را از خود درآورده می بود، اينقدر می فهميد که احتمال می داشت فردا پس فردا فوت کند يا کشته بشود، يا اصلاً تا آخر عمر موفق نشود که اسلام را در جامعه مستقر کند، در آنصورت برای هواداران وی روشن می شد که اگر قرآن حرف خدا می بود، خدا می بايست می دانست که اسلام بالاخره کامل خواهد شد يا نه. روشن است که گفته های اينچنينی فقط می تواند گفته خدا باشد.
پيش بينی برگشتن محمد به مکه
« آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانيد».
(مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخيز اطلاق شده (به اعتبار اينکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اينکه انسان هر جا برود نهايتاً به آن برمی گردد). و در آيه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است).
محمد به دلايلی که می دانيم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آيه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گرديد. همه قرآن و اسلام در گرو اين آيه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پيش از برگشتن به مکه فوت می کرد و يا هيچگاه پيروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دين وی می سوخت. چون برای پيروان وی روشن می شد که اگر اين قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بايست می دانست که محمد به مکه برمی گردد يا نه.
و روشن است که کسيکه يک دينی درست می کند، اينقدر می فهمد که شايد فردا پس فردا فوت کند و هيچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود.
روشن است که اين آيه حرف کسی غير از خدا نمی تواند باشد.
پيش بينی نوع برخورد مخالفين قرآن با قرآن
«اين خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آيات آن محکم هستند که آنها اصل اين کتاب می باشند و بقيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتباط دادن آيات به مسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط آيات با مسائل فقط خدا می داند و انديشمندانی می دانند که می گويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».
(در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است).
آيه پيش بينی می کند که کسانيکه مسائلی در دل دارند (يعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند يا آنرا سدی در راه خود می بينند)، برای مسئله سازی هميشه به آيات متشابه آن (يعنی به آياتی که موضوعيت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند.
اين پيش بينی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانيکه با قرآن مشکل دارند هميشه از ميان بيش از شش هزار و ششصد و شصت آيه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آيات متشابه هستند، يعنی زمان و مکان و موضوعيت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گيريم. امروزه اين مسئله از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آيه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هيچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. مثلاً به آيه 59 سوره احزاب استناد می کنند که خطاب به زنان و دختران محمد و زنان ايمان داران می گويد: روی خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و از زخم زبان رنجيده نشوند. اين آيه مربوط به دوران تحت فشار بودن محمد و هواداران وی بوده است (که در مقدمه صحبت آنرا کرديم)، و اساساً هيچ ارتباطی به مسئله زنان و حقوق آنها ندارد.
آيات محکم زيـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفين هيچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه 35 سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود:
« وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَيْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا ...».
« و اگر ترسيديد که کار آنها (يعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، يک نفر از خانواده مرد و يک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنيد تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (يعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـيق می دهد».
پيش بينی بد دهنی ها عليه مسلمانان
« و از کسانيکه پيش از شما به آنها کتاب داده شد و از مشرکين بد دهنی های زيادی را خواهيد شنيد. اگر افراد استواری باشيد و رهنمودهای دين را بکار گيريد اين يکی از آن مسائل سختی خواهد بود که خواهيد ديد».
آيه پيش بينی می کند که مسلمانان از يهوديان، مسيحيان و ماترياليستها بد دهنی های زيادی را خواهند شنيد. امروز با وجود اينکه 1400 سال از اين آيه گذشته، و در اين دوران انسان خيلی پيشرفتهای چشمگير در زمينه های مختلف داشته، و خيلی چيزها عوض شده، و همه شعار آزادی انديشه و احترام به انديشه و تغيير و تحول و غيره می دهند، ولی بد دهنی های اين تيپ افراد چنانکه آيه پيش بينی کرده همچنان به قوت خود باقی است و اين پيش بينی قرآن درست درآمده است. در کشورهائی که هر کسی می تواند هر چه خواست بگويد و هر چه خواست بنويسد، بد دهنی های اين تيپ افراد خيلی زياد است. مثلاً در کشور سوئد که راديوهای محلی زياد است و ماترياليست ها برنامه دارند، وقتی از اسلام حرفی می زنند، تهمت و ناسزا و واژه های خاص فرهنگ خودشان، خيلی زياد می گويند.
پيش بينی رفتن انسان به فضا
«شما نه در زمين و نه در فضا هيچکدام نميتوانيد اراده خدا را شکست بدهيد».
معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است.
پيش بينی آلوده شدن محيط
«از کارهای مردم در دريا و خشکی فساد ايجاد خواهد شد».
در زبان عربی وقـتی بخواهـنـد اتـفـاق افـتـادن قـطـعی و محـتـوم کاری در آينده را بيان کنند از جمله از فعـل گذشته استفاده می کنند (که گوئی اتفاق افتاده است). به اين خاطر اين آيه مـسـئـلـه ای مربوط به آينده را با فعـل گذشته بيان نموده است.
نکته آيه: عملکردهای انسان در آينده (يعنی در زمان ما و آيندگان) در دريا و خشکی آلودگی ايجاد خواهد کرد:
اين پيش بينی قـرآن فعلاً تحقـق پيدا کرده است. و آلودگی محيط چيزی است که هـمـه با آن آشـنـائی داريم.
پيش بينی سطری نوشتن
« ن و سوگند به قلم و به آنهائی که سطری می نويسند».
آيه به آنهائی که سطری می نويسند سوگند می خورد. يعنی پيش بينی می کند که چيزهائی پيدا خواهند شد که سطری خواهند نوشت و به آنها سوگند می خورد.
اين پيش بينی فعلاً تحقق پيدا کرده است. يکی از آنها دستگاه کپی است. دستگاه کپی از بالا به پائين کاغذ و بصورت سطری می نويسد. يعنی همزمان يک سطر را می نويسد. اگر دستگاه را در حين کپی کردن خاموش کنيم و به نوشته آن نگاه کنيم، اگر آخرين سطری که مشغول چاپ آن بوده کامل نشده باشد آن را به يکی از حالتهای در تصویر می بينيم:
فعل یسطرون به معنی می نویسند نیز هست، اگر به این معنی بکار گرفته شده باشد در آنصورت آیه پیش بینی می کند که دستگاهائی پیدا خواهند شد که خواهند نوشت. و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته است.
« هر موجود زنده ای مرگ را می چشد ... ».
در این آیه همه قرآن در گرو این آیه گذاشته شده است. اگر روزی انسان بتواند عنصری یا ژنی یا چیزی در موجودات زنده پیدا کند باعث مرگ می شوند و آن را دربیاورد و یا بکشد، و یا با متد دیگری بتواند مرگ را از سر موجود زنده دور کند و موجود زنده جاودانه بشود، در آن صورت معلوم می شد که این قرآن حرف خدا نیست و می سوخت. روشن است که کسی که دینی را از خود در می آورد و به خدا نسبت می دهد هیچگاه چنین چیزهائی را مطرح نمی کند، چون انسان هر که باشد و هر چه باشد از آینده چیزی نمی داند. بهر حال تاکنون تلاش انسان برای یافتن ژنی بنام ژن مرگ و دور کردن آن از سر انسان ناموفق بوده است.
« خدا گفت: ای عیسی! این من هستم که ترا می میرانم و بطرف خودم بالا می برم و ترا از کسانیکه به تو ایمان نیاوردند پاک می کنم، و کسانیکه پیرو تو شدند را تا روز قیامت بالاتر از کسانیکه به تو ایمان نیاوردند قرار می دهـم. و در نهایت همه به طرف من برمی گردید و در مورد آنچه با هم اختلاف داشتید میان شما داوری خواهم نمود»
آیه پیش بینی می کند که پیروان حضرت مسیح تا روز قیامت بالاتر از یهودیان خواهند بود. این پیش بینی تا امروز که درست درآمده است. و فاصله میان مسیحیان و یهودیان از نظر وسعت سرزمین و جمعیت و آمد و شدهای سیاسی و اجتماعی و غیره خیلی زیاد است.
روشن است که یک فرد نمی داند آینده چه می شود و مخصوصاً وقتی یک دینی را از خود درآورده باشد هیچگاه نمی آید دین خود را در گرو چنین پیش بینی هائی بگذارد. و روشن است که آینده نگریهای اینچنینی فقط خدا می تواند بکند.
« شما (عربها) برای سفارش مردم به انجام خوبیها و پرهیز دادن از بدیها و برای ایمان آوردن به خدا بهترین امتی بودید که چنین مسئولیتی داده شدید. اگر یهودیان و مسیحیان ایمان می آوردند نیز برای خودشان بهتر می بود. کسانی در میان آنها هستند که فعلاً ایمان دارند (یعنی یهودی و مسیحی واقعی هستند) و اکثر آنها فاسق هستند ».
این آیه عربها را برای " ایمان آوردن و ایمان داشتن به خدا" و همینطور " فراخواندن مردم به نیکوکاری و پرهیز دادن آنها از بدیها"، بهترین امت می داند. این موضوع تا امروز که 1400 سال از آن می گذرد همچنان به قوت خود باقی است.
اگر دامنه گسترش اندیشه های ماتریالیستی در جهان نگاه کنیم، می بینیم که تعداد عربهای ماتریالیست نسبت جمعیتی که دارند اصلاً چیزی نیست. همینطور در زمینه پند و اندرز دان، نصیحت کردن، تجربه را منتقل کردن، خوبی و بدیهای مسائل را به هم گفتن، به هم رهنمود دادن، از حال همدیگر پرسیدن، با هم بودن و غیره، هیچ امتی به پای عربها نمی رسد. خیلی از مسائلی که در فرهنگهای دیگر شاید توهین و تحقیر و دخالت در زندگی دیگران قلمداد بشود، در فرهنگ عربها یک کار خیر محسوب می شود، هم برای کسی که آنرا مطرح می کند و هم برای کسی که آنرا می شوند.
همينطور در سطح کشوری نیز که به عربها و دیگران نگاه کنیم نیز می بینیم که عربها مثلاً با تولید و فروش سلاح یا مواد مخدر و موارد بد دیگر نان نمی خورند.
« دشمن ترین مردم با مسلمانان را بطور قطع یهودیان و مشرکین خواهی دید، و نزدیک ترین دوستی با مسلمانان را کسانی خواهی دید که می گویند ما مسیحی هستیم. دوستی آنها به این خاطر است که در میان آنها قسیسین و رهبانان وجود دارند و اینکه آنها بزرگ منشی ندارند».
آیه بیشترین دشمنی با مسلمانان را از طرف یهودیان و مشرکین و ماده پرستان می داند و بیشترین دوستی را از طرف مسیحیان. مضمون این آیه تا به امروز که درست درآمده است.
« نه یهودیان و نه مسیحیان هیچکدام از تو خشنود نخواهند شد مگر اینکه آئین آنها را پیروی کنی!
با گذشت 1400 سال از گفته شدن این آیه و عوض شدن خیلی از چیزها، هنوز هم عدم خشنودی یهودیان و مسیحیان از مسلمان بودن مسلمانان همچنان به قوت خود باقی است. امروزه حتی در غرب که همه از آزادی و حقوق انسان و پیشرفت و تمدن و از این حرفها می گویند، وقتی یک دختر غربی مسلمان می شود و تکه پارچه ای روی سر خود می اندازد همه ناخوشنودی خود را صریحاً و یا با برخورد و نگاه خود اعلام می کنند.
« و در پایان وحی خود به بنی اسرائیل، در کتاب (در تورات) به آنها خبر دادیم که شما دو بار در زمین فساد خواهید کرد و سرکشی افسار گسیخته ای خواهید نمود».
یک مورد از فساد آنها در عصر خود ماست که آنرا می بینیم. و سرکشی آنها نیز چنانکه آیه مطرح کرده کاملاً افسار گسیخته است.
« و از کسانیکه گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم، ولی خیلی زود سهمی که پایبندی آنها به آن خواسته شده بود را فراموش کردند، به این خاطر "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت به دل آنها چسباندیم. و خدا به آنها خبر خواهد داد که چه چیزهائی را می ساختند».
(منظور از "پیمان گرفتن" از مسیحیان دادن شعائر و ضوابط به آنها است. و واژه «حَـظّ» بمعنی: سهم و بهره مندی از چیزی است که فرد برای بدست آوردن هیچ تلاشی نکرده و دوست داشتنی نیز هست. از آنجا که شریعت حضرت مسیح چیز مشکلی ندارد مثلاً اصلاً جنگ ندارد قرآن آنرا حظّ نامیده است).
در آیه دو نکته وجود دارد. یکی واژه «صُـنـع» است که مربوط به ساختهای فنی و حرفه ای و تکنیکی است (و واژه صنعت از آن درست می شود). و بیانگر اینست که مسیحیان در آینده ساختهای صنعتی خواهند داشت، و این چیزی است که فعلاً تحقق یافته و آنرا می بینیم.
نکته دیگر پیش بینی "رابطه جریانات مسیحی با همدیگر" است، که آیه پیش بینی می کند که "دشمنی" و "خشم و ناخوشداری آنها از همه چیز همدیگر" تا روز قیامت همچنان میان آنها باقی خواهد ماند. این آینده نگریِ آیه نیز تا امروز که درست درآمده است. مسیحیان جریانات زیادی شده اند و هستند که با هم دشمنی دارند و از همه چیز همدیگر خشمناک و ناخشنود هستند. (بغضاء به معنی: خشم و ناخوشداری مطلق از کسی است. يعنی هيچ چیز وی را قبول نداشتن و هیچ نکته خوب و مثبتی را در وی نديدن و فکر آن نيز نکردن). مثلاً جریانی بنام "شاهدان یهوه" در آنها هستند که از جمله می گویند در سیاست مطلقاً نمی بایست دخالت کرد و حکومت را می بایست به خدا واگذار نمود، و مسیحیان دیگر این جریان را مطلقاً خوش نمی دارند.
« و یهودیان گفتند که دست خدا بسته است! دستشان بسته باد! و بخاطر حرفی که زدند لعنت شدند. دستان خدا باز است و همانگونه که بخواهد انفاق می کند ــــ آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده نیز "حق ستیزی آنها و سرپیچی آنها از سفارشاتی که به آن شده اند" را هر چه بیشتر می کند ـــ "دشمنی" و "ناخوش داشتن مطلق همدیگر" را تا روز قیامت میان آنها ایجاد کردیم ـــ هرگاه آتشی برای جنگ برافروختند خدا آنرا خاموش کرد. سعی آنها بر اینست که در زمین فساد بپا کنند و خدا مفسدین را دوست ندارد».
آیه پیش بینی می کند یهودیان تا روز قیامت با هم دشمنی خواهند داشت و همدیگر را مطلقاً ناخوش خواهند داشت. این آینده نگری تا امروز که درست درآمده است. یهودیان نیز مانند مسیحیان جریانات زیادی شده اند که از همدیگر مطلقاً ناخشنودند.
پيش بيني پيروزي محمد و پيوستن مردم به اسلام
«وقتي کمک خدا و پيروزي آمد ــ و مردم را ديدي که گروه گروه شتابان به دين خدا مي پيوندند ــ خداي خود را بخاطر آن ستايش کن و از او (براي کسانيکه کوتاهي کردند) آمرزش بخواه که او در هر زماني برگشت مردم را مي پذيرد».
در سوره 3 نکته وجود دارد. يکي خبر دادن از پيروزي با حرف شرطِ «اذا» که بيانگر تحقق قطعي است. ديگري پيوستن گروه گروه مردم به اسلام است، و سومي حالت پيوستن مردم است که در معني واژه افواج است. ( افواج جمع فـُوج است، و فـُوج به معني: دسته و گروه و جرياني است که جريان وار و با شتاب بطرف کاري يا سمتي هجوم مي برند).
پس از 21 سال مبارزه و رنج و تلاش و سختيهائي که محمد و گروندگانِ به وي تحمل کردند، بالاخره مسلمانان در سال هشتم مکه را فتح کردند و طلسم اختناق شکست، و پس از آن مردم گروه گروه (يعني بصورت طائفه اي، قبيله اي و عشيره اي)، در اسرع وقت و شتابان به اسلام پيوستند. و هر 3 نکته آيه تحقق يافت.
روشن است که همه اسلام و قرآن در اين سوره مايه گذاشته شده بوده است. اگر يکي از موارد آن تحقق نمي يافت معلوم مي شد که قرآن حرف خدا نيست و قرآن و اسلام و محمد همه مي سوختند. و روشن است که محمد مانند هر کس ديگري نمي دانست که آينده چه خواهد شد. و حتي از اينکه فردا در قيد حيات خواهد بود يا نه نيز اطلاعي نداشت. و می دانست که گفتن اين جملات در صورت تحقق نيافتن چه عواقبي براي او و دينش داشت. روشن است که اين حرفها فقط می تواند حرف خدا باشد. و از جمله مسائل اینچنینی قرآن است که قرآن می گوید کسی نمی تواند مانند قرآن کتابی بنویسد.